آلباتروس

مسافران،غالبابرای سرگرمی خویش/آلباتروس پرنده ی عظیم دریاها راشکارمی کنند/شاعرنیزهماننداین پادشاه دریاهاست/باتوفانهاهمراهست وبرتیراندازان می خندد

ترجمه ای به یادبود برای دوستان ازدست رفته.

BERCEUSE POUR CHAQUE JOUR

 JUSQU`AU DERNIER

 

Nombreuses fois,nombre de fois

L,home s,endort,son corps leveille:

Puis une fois,rien qu`une fois,

L`home s`endort et perd son corps.

 

لالایی روزانه

تاروزپایان

 

بارها،به دفعات

انسان می خوابد،جسمش بیدارش می کند؛

سپس یک دفعه،تنهایک بار

انسان می خوابدو جسمش راگم می کند.

   + ; ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٢
    پيام هاي ديگران ()

ازورقپاره های هیپنوز

داشتم یکی ازشعرهای منثوررنه شاررامی خواندم که به آلبرکامواتقدیم شده است .این شعرمنثورمربوط به ورقپاره های هیپنوز است که طی سالهای 1943-1944سروده شده اند.هیپنوزدرافسانه های یونانی نام خدای خواب است،این ورقپاره هادرطول جنگ دوم سروده شده وبه گمانم تعدادآنها237یا238قطعه بوده است که شاعر بعداتعدادی ازآنهاراازبین برده است.دراین شعرها ازهمه چیز صحبت شده است،عشق ،ازادی،آینده،خشم ودوستی و...   

 اصل وترجمه یکی از این شعرها رامی آورم،باتوضیحی درپایان.

Le poete ne peut pas longtemps demeurer dans la stratosphere du verb.Il doit se lover dans de nouvelles larms et pousser plus avant dans son ordre.

 

شاعرنمی تواند زمان زیادی درفضای زلال کلمات بماند.بایددراشکهای تازه اش به دور خود چنبره بزندودرمیان نزدیکان خود راهش را به جلو ادامه دهد.

 

منظور شاراین است که شاعر برای به وجود آوردن شعرتازه تنها نبایدبه واژه هااکتفا کند!بلکه بایدفضای عاشقانه ی تازه ای ازدوستی ومحبت برای خود بسازد تابتواند راه مشخص خود رابه افراد نزدیک پیرامونش نشان دهد بلکه ادامه این راه روشن موجه نمایش داده شود.رفتاری آرام وخزنده وروبه جلو چون حرکت مار!

   + ; ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱٩
    پيام هاي ديگران ()

ترجمه دوشعرازرنه امیل شارشاعرسوررئال فرانسوی

 

این دوشعررابهارامسال به درخواست دوست شاعرم "حامدرحمتی"برای« سپنج» ترجمه کردم. این دوترجمه درشماره مرداد سپنج منتشرگردید...ومتاسفانه درهمان زمان ،به فاصله ی اندکی سایت ادبی سپنج به دلایل نامعلومی بسته شد!علی ایحال  برای استفاده ی مخاطبان آمینا، این ترجمه هارادراینجاانعکاس می دهم.

 1
La verite vous rendara libres

Tu es lampe tu es nuit
Cette lucarne est pour ton regard
Cette planche pour ta fatigue
Ce peu deau pour ta soif
Les murs entiers sont a celui gue ta claret met au Monday o detenue o mariee
2
Le lorite

Le lorite entra dans la capitale de laube
Lepee de son chant ferma le lit triste
Tout a jamais prit fin

39sep۳


1
واقعیت شما رارها می کند

تو فانوسی،توشبی
این نورگیر برای چشم تو می باشد
این تخت برای رفع خستگی ات
این یک قطره آب هم برای رفع تشنگیت
دیوارهای خراب نشده ازآن کسی می باشد که روشنی تورابه دنیا می آورد
ای محبوس،ای ماری.

2
پرنده زرد درخشان با پروازسریع

پرنده به پایتخت صبحگاهی وارد شد
سلاح نغمه ی اوبستراندوهناک راجمع کرد
همه چیز تا همیشه پایان یافت.
(این شعر3سپتامبر1939 یعنی روز آغاز جنگ جهانی دوم سروده شده است)

Rene emile char
رنه امیل شار
1988-1907
درجنوب فرانسه به دنیا آمد.شعرهای اولیه خودرادرمطبوعات محلی به چاپ رسانید.درسال 1928کتاب اول خود را(ناقوس ها روی دل )منتشرکردوبه گروه شاعران سوررئال پیوست .درسال1934ازآنهاجداشد.درجنگ جهانی دوم شرکت کردوبه نهضت مقاومت ملحق شد.بعدازجنگ درحالی که ازسیاست کناره گرفته بود،3دفترشعرمنتشرساخت.اوتاپایان عمر درزادگاهش روزگار می گذراند.

   + ; ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱٩
    پيام هاي ديگران ()